داستان کوتاه ” نفس زندگی ” از علی قنبری

نفس زندگی قدم نمی رسد، روی پنجه بلند می شوم وسرم را می آورم بالای چرخ میوه فروشی .    خربزه های ریزودرشت به ردیف چیده شده اند، همه زخمی وحفره حفره اند. بعداز خربزه ها،…

بیستر بخوانید