کتاب “گل طلا و کلاش قرمز “

سالها پیش، درمحله ی برزه دماغ کرمانشاه کتابفروشی بود که من و چند نفر از بچه های محل ازش کتاب می خریدیم و کتابهای نایاب یا ممنوعه راهم لای روزنامه می پیچید وبه ما می…

بیستر بخوانید

برای کوچ اشرف این سالهای ابری – به قلم محسن احمدوندی

داخل کلاس می‌شوم. هنوز روی صندلی‌ام ننشسته‌‌ام که سر و صدای بچه‌ها بلند می‌شود. می‌گویند امروز قول داده‌اید که از علی‌اشرف درویشیان برایمان بخوانید. حسن «از این ولایت» را گرفته است. محمد «همراه آهنگ‌های بابام»…

بیستر بخوانید

شیرین مثل لطیف تلخستانی – به قلم شهریار طاووسی(همراز)

♦️شیرین مثل لطیف تلخستانی! علی اشرف درویشیان از اولین نویسندگانی بود که شناختم، وقتی که معلم کلاس چهارم دبستان که علاقه ی مرا به مطالعه دیده بود کتابی را به من دادتا بخوانم، کتابی که…

بیستر بخوانید

او به جاودانگی پیوست – به قلم اسماعیل رحمانی

کی بر میگردی داداش جان! خبر مرگ علی اشرف درویشیان داستان نویس محبوب کرمانشاهی چون آواری بر جامعه ی ادبی ایران فرود آمد و دوستداران این نویسنده را غرق اندوه کرد. درویشیان بدلیل شخصیت صمیمی…

بیستر بخوانید

کوچ مرد سالهای ابری،علی اشرف درویشیان

سال 57 ، چند ماهی قبل از پیروزی انقلاب، با فشار مردم زندانیهای سیاسی ازجمله علی اشرف درویشیان آزادگردیدند.من وبعضی ازدوستان که با کتابهای او با کتابخوانی آشنا شده بودیم، خیلی دوست داشتیم که او…

بیستر بخوانید

داستان کوتاه “آبشوران” از علی اشرف درویشیان

آشورا ۱ جای مردن سگ های پیر بود. جای عشق بازی مرغابی ها بود. جای پرت کردن بچه گربه هایی بود که خواب را به مردم حرام کرده بودند. آشورا جای بازی ما بود. اوایل…

بیستر بخوانید

داستان کوتاه نیاز علی ندارد از علی اشرف درویشیان

بچه که بودیم با داستان های درویشیان علاقه مند به کتاب خواندن شدیم و گاهی هم به یک کتاب فروشی می رفتیم که نوشته های درویشیان را به صورت دست نویس به ما میداد. یادم…

بیستر بخوانید