شعر کبوتر از غلامعلی اکبری

کبوتر هنوزبربام تخیل خویش چشم به راهم که تو ازسفرعطر و آینه وعبور از ابرهای اندوه برآیم چیزی بسرایی انگار تمامی سازهای شکسته جهان اندوه را در بال های سفید تو به گریه نشسته اند…

بیستر بخوانید