داستان کوتاه ” مورچه ها ” از شهریار طاووسی(همراز)

«مورچه ها»   نمی دانم خواب بودم یا بیدار که مورچه ها شبیه سربازانی فاتح که به سرزمینی ناشناخته هجوم می برند؛ بدنم را کشف کردند. نمی توانستم هیچ کاری را انجام بدهم، ساکت و…

بیستر بخوانید

داستان کوتاه ” نفس زندگی ” از علی قنبری

نفس زندگی قدم نمی رسد، روی پنجه بلند می شوم وسرم را می آورم بالای چرخ میوه فروشی .    خربزه های ریزودرشت به ردیف چیده شده اند، همه زخمی وحفره حفره اند. بعداز خربزه ها،…

بیستر بخوانید

داستان کوتاه ” ما سه نفر بودیم…” از شهریار طاووسی(همراز)

  از همان روز اول مدرسه ما همدیگر را یافتم یا بهتر بگویم کشف کردیم، با همان روپوش سرمه ای رنگ و دوریقه ی سفید که اتفاقی پشت سر هم ایستاده بودیم و می خواستند…

بیستر بخوانید

عکس پدر – علی قنبری کاکاوندی

آخر هفته برویم بیرون ،بزنیم به صحرا.پدر را هم با خودم می برم .خیلی کم ازش عکس دارم که در طبیعت گرفته شده باشد…باید عکس های زیادی ازش بگیرم، از زاویه های مختلف :تمام قد…

بیستر بخوانید

کتاب “گل طلا و کلاش قرمز “

سالها پیش، درمحله ی برزه دماغ کرمانشاه کتابفروشی بود که من و چند نفر از بچه های محل ازش کتاب می خریدیم و کتابهای نایاب یا ممنوعه راهم لای روزنامه می پیچید وبه ما می…

بیستر بخوانید

“سپرده به زمین” داستان کوتاهی از بیژن نجدی

سپرده به زمین طاهر آوازش را در حمام تمام کرد و به صدای آب گوش داد. آب را نگاه کرد که از پوست آويزان بازوهای لاغرش با دانه های تند پايين می رفت. بوی صابون…

بیستر بخوانید

داستان کوتاه ” کلاف سردرگم ” از بهرام صادقی

بهرام صادقی در نجف‌آباد اصفهان به دنیا آمد. از سن بيست سالگی همزمان با تحصيل در رشته‌ پزشكی، داستا­ن­هايش را در مجلات ادبی به چاپ می­رساند. هرچند كه بعد از سی سالگی كمتر نوشت، اما مجموعه…

بیستر بخوانید

داستان کوتاه ” پرنده فقط یک پرنده بود ” از هوشنگ گلشیری

هوشنگ گلشیری [1316 اصفهان – وفات 16 خرداد 79 تهران] ، ایشان از بنیان گذاران حلقه ادبی جُنگ اصفهان ، از موسسان کانون نویسندگان و سردبیر مجله ی کارنامه بود. وی را بعد از صادق…

بیستر بخوانید

داستان کوتاه آغاز از شهریار طاووسی (همراز)

دراتاق باز بود و آفتاب کم جان و بی رمق آخرین روز تابستان اتاق را پر کرده بود و انگار داشت همه جا را می کاوید و دنبال چیزی می گشت، روز عجیبی بود و…

بیستر بخوانید

داستان کوتاه “آبشوران” از علی اشرف درویشیان

آشورا ۱ جای مردن سگ های پیر بود. جای عشق بازی مرغابی ها بود. جای پرت کردن بچه گربه هایی بود که خواب را به مردم حرام کرده بودند. آشورا جای بازی ما بود. اوایل…

بیستر بخوانید