داستان کوتاه ” مورچه ها ” از شهریار طاووسی(همراز)

«مورچه ها»   نمی دانم خواب بودم یا بیدار که مورچه ها شبیه سربازانی فاتح که به سرزمینی ناشناخته هجوم می برند؛ بدنم را کشف کردند. نمی توانستم هیچ کاری را انجام بدهم، ساکت و…

بیستر بخوانید

داستان کوتاه ” کلاف سردرگم ” از بهرام صادقی

بهرام صادقی در نجف‌آباد اصفهان به دنیا آمد. از سن بيست سالگی همزمان با تحصيل در رشته‌ پزشكی، داستا­ن­هايش را در مجلات ادبی به چاپ می­رساند. هرچند كه بعد از سی سالگی كمتر نوشت، اما مجموعه…

بیستر بخوانید

داستان کوتاه ” پرنده فقط یک پرنده بود ” از هوشنگ گلشیری

هوشنگ گلشیری [1316 اصفهان – وفات 16 خرداد 79 تهران] ، ایشان از بنیان گذاران حلقه ادبی جُنگ اصفهان ، از موسسان کانون نویسندگان و سردبیر مجله ی کارنامه بود. وی را بعد از صادق…

بیستر بخوانید

داستان کوتاه “انتری که لوطیش مرده بود” از صادق چوبک

راست است که میگویند خواب دم صبح چرسی سنگین است. مخصوصا خواب لوطی جهان که دم دمهای سحر با انترش مخمل از «پل آبگينه» راه افتاده بود و تمام روز «کتل دختر» راپياده آمده بود…

بیستر بخوانید

داستان کوتاه سماور از هوشنگ مرادی کرمانی

قصه ی ظهر جمعه از سال 1319 از رادیو ایران پخش می شده است ، یادم می آید آن موقع ها یک رادیوی قدیمی توشیبا داشتیم که پدرم ، ظهر جمعه که می شد آن…

بیستر بخوانید

داستان کوتاه سگ ولگرد از صادق هدایت

ما شاعران و نویسندگانی داریم که با وجود اینکه از سالهای دور شعر یا داستان دارند ، موقع خواندن آنها آدم حس می کند که در همین زمان بوده اند و در همین امروز آن…

بیستر بخوانید

“معلم تاریخ” داستانی از علی قنبری

معلم تاريخ معلم تاريخ درحاليكه انگشتش رالاي كتاب تاريخ گذاشته بود،آنرابست وازبالاي عينك به دونفر ازبچه هاي ته كلاس كه پچ پچ كرده بودند،چشم غره رفت وآنهافوراًخشكشان زد. معلم عينكش رابالازد.طبق معمول دستي به سبيل…

بیستر بخوانید

داستان کوتاه بچه ی مردم از جلال آل احمد

خوب من چه می‌توانستم بکنم؟ شوهرم حاضر نبود مرا با بچه نگهدارد. بچه که مال خودش نبود. مال شوهر قبلی‌ام بود، که طلاقم داده بود، و حاضر هم نشده بود بچه را بگیرد. اگر کس…

بیستر بخوانید

داستان کوتاه نیاز علی ندارد از علی اشرف درویشیان

بچه که بودیم با داستان های درویشیان علاقه مند به کتاب خواندن شدیم و گاهی هم به یک کتاب فروشی می رفتیم که نوشته های درویشیان را به صورت دست نویس به ما میداد. یادم…

بیستر بخوانید