داستان کوتاه “انتری که لوطیش مرده بود” از صادق چوبک

راست است که میگویند خواب دم صبح چرسی سنگین است. مخصوصا خواب لوطی جهان که دم دمهای سحر با انترش مخمل از «پل آبگينه» راه افتاده بود و تمام روز «کتل دختر» راپياده آمده بود…

بیستر بخوانید

داستان کوتاه سگ ولگرد از صادق هدایت

ما شاعران و نویسندگانی داریم که با وجود اینکه از سالهای دور شعر یا داستان دارند ، موقع خواندن آنها آدم حس می کند که در همین زمان بوده اند و در همین امروز آن…

بیستر بخوانید

داستان کوتاه لکنت زبان از داوود حسن زاده

امان از این لکنت زبان لعنتی. نمی‌دونم کِی از دستش خلاص میشم. بازم در یه لحظه‌ی حساس اومد سراغم و نذاشت رفتار مناسبی در مقابل همکلاسی خود داشته‌باشم. عصر امروز بعد اینکه از دوستانم جلوی…

بیستر بخوانید

شکوفه های به ؛ داستانی از داوود حسن زاده

سکوت منو یاد پدرم میندازه. هر اتفاقی تو خونه می‌افتاد اون فقط سکوت می‌کرد. با نگاهش حرف می‌زد و با رفتار خاص خودش عواطف و احساستشو نسبت به مادرم، برادرم و من نشون می‌داد. اهالی…

بیستر بخوانید