داستان ایرانی

داستان ایرانی

داستان کوتاه
راست است که میگویند خواب دم صبح چرسی سنگین است. مخصوصا خواب لوطی جهان که دم دمهای سحر با انترش مخمل از «پل آبگينه» راه افتاده بود و ...
0

داستان کوتاه
ما شاعران و نویسندگانی داریم که با وجود اینکه از سالهای دور شعر یا داستان دارند ، موقع خواندن آنها آدم حس می کند که در همین زمان ...
0

داستان کوتاه
امان از این لکنت زبان لعنتی. نمی‌دونم کِی از دستش خلاص میشم. بازم در یه لحظه‌ی حساس اومد سراغم و نذاشت رفتار مناسبی در مقابل همکلاسی خود داشته‌باشم. ...
0

داستان کوتاه
سکوت منو یاد پدرم میندازه. هر اتفاقی تو خونه می‌افتاد اون فقط سکوت می‌کرد. با نگاهش حرف می‌زد و با رفتار خاص خودش عواطف و احساستشو نسبت به ...
1