خاطرات

خاطرات

خاطرات معرفی کتاب
سالها پیش، درمحله ی برزه دماغ کرمانشاه کتابفروشی بود که من و چند نفر از بچه های محل ازش کتاب می خریدیم و کتابهای نایاب یا ممنوعه راهم ...
0

خاطرات
.     چهارده سالم بود ؛ چند تا داستان نوشته بودم و نمیدانستم که چطور باید به صورت کتاب چاپ کنم. فکر میکردم که تنها راه چاپ ...
0