داستان کوتاه پیرمرد بر سرپل اثر ارنست همینگوی

….. روستایی ها توی خاکی که تا قوزکهایشان می رسید به سنگینی قدم برمی داشتند. اما پیرمرد همان جا بی حرکت نشسته بود؛ آن قدر خسته بود که نمی توانست قدم از قدم بردارد. من…

بیستر بخوانید