داستان کوتاه

داستان کوتاه

خاطرات داستان کوتاه

امشب که ساعت ها یک ساعت عقب کشیده شده و ساعت زمستانی شروع می شود ، یاد سالها پیش می افتم ، وقتی که تکنیسین پالایشگاه بودم. آن ...
0
داستان کوتاه

راست است که میگویند خواب دم صبح چرسی سنگین است. مخصوصا خواب لوطی جهان که دم دمهای سحر با انترش مخمل از «پل آبگينه» راه افتاده بود و ...
0
داستان کوتاه

قصه ی ظهر جمعه از سال 1319 از رادیو ایران پخش می شده است ، یادم می آید آن موقع ها یک رادیوی قدیمی توشیبا داشتیم که پدرم ...
0
داستان کوتاه

ما شاعران و نویسندگانی داریم که با وجود اینکه از سالهای دور شعر یا داستان دارند ، موقع خواندن آنها آدم حس می کند که در همین زمان ...
0
داستان کوتاه

امان از این لکنت زبان لعنتی. نمی‌دونم کِی از دستش خلاص میشم. بازم در یه لحظه‌ی حساس اومد سراغم و نذاشت رفتار مناسبی در مقابل همکلاسی خود داشته‌باشم. ...
0
داستان کوتاه

محاصره‌ی پاریس موجی از قحطی را دامن زده بود. حتی پرستوهای پشت بام‌ها و موش‌های فاضلاب هم کم شده بودند. مردم هر چه گیرشان می‌آمد، می‌خوردند. یکی از ...
0
داستان کوتاه

معلم تاريخ معلم تاريخ درحاليكه انگشتش رالاي كتاب تاريخ گذاشته بود،آنرابست وازبالاي عينك به دونفر ازبچه هاي ته كلاس كه پچ پچ كرده بودند،چشم غره رفت وآنهافوراًخشكشان زد. ...
1
داستان کوتاه

سکوت منو یاد پدرم میندازه. هر اتفاقی تو خونه می‌افتاد اون فقط سکوت می‌کرد. با نگاهش حرف می‌زد و با رفتار خاص خودش عواطف و احساستشو نسبت به ...
1
داستان کوتاه

خوب من چه می‌توانستم بکنم؟ شوهرم حاضر نبود مرا با بچه نگهدارد. بچه که مال خودش نبود. مال شوهر قبلی‌ام بود، که طلاقم داده بود، و حاضر هم ...
0
داستان کوتاه

بچه که بودیم با داستان های درویشیان علاقه مند به کتاب خواندن شدیم و گاهی هم به یک کتاب فروشی می رفتیم که نوشته های درویشیان را به ...
4