داستان کوتاه

داستان کوتاه

داستان کوتاه

«مورچه ها»   نمی دانم خواب بودم یا بیدار که مورچه ها شبیه سربازانی فاتح که به سرزمینی ناشناخته هجوم می برند؛ بدنم را کشف کردند. نمی توانستم ...
0
داستان کوتاه

نفس زندگی قدم نمی رسد، روی پنجه بلند می شوم وسرم را می آورم بالای چرخ میوه فروشی .    خربزه های ریزودرشت به ردیف چیده شده اند، همه ...
0
داستان کوتاه معرفی کتاب

  نقدی برکتاب عیسی،مجنون،بی بی شیرین و چند داستان دیگر                              نوشته سرکار خانم زهره کلهرنیا                                      از غلامعلی اکبری شهرشان در صفحه ای از فضا زمان،با شهری ...
0
داستان کوتاه

  از همان روز اول مدرسه ما همدیگر را یافتم یا بهتر بگویم کشف کردیم، با همان روپوش سرمه ای رنگ و دوریقه ی سفید که اتفاقی پشت ...
0
داستان کوتاه

آخر هفته برویم بیرون ،بزنیم به صحرا.پدر را هم با خودم می برم .خیلی کم ازش عکس دارم که در طبیعت گرفته شده باشد…باید عکس های زیادی ازش ...
0
داستان کوتاه

سپرده به زمین طاهر آوازش را در حمام تمام کرد و به صدای آب گوش داد. آب را نگاه کرد که از پوست آويزان بازوهای لاغرش با دانه ...
0
داستان کوتاه

بهرام صادقی در نجف‌آباد اصفهان به دنیا آمد. از سن بيست سالگی همزمان با تحصيل در رشته‌ پزشكی، داستا­ن­هايش را در مجلات ادبی به چاپ می­رساند. هرچند كه بعد ...
0
داستان کوتاه

هوشنگ گلشیری [1316 اصفهان – وفات 16 خرداد 79 تهران] ، ایشان از بنیان گذاران حلقه ادبی جُنگ اصفهان ، از موسسان کانون نویسندگان و سردبیر مجله ی ...
1
داستان کوتاه

دراتاق باز بود و آفتاب کم جان و بی رمق آخرین روز تابستان اتاق را پر کرده بود و انگار داشت همه جا را می کاوید و دنبال ...
1
داستان کوتاه

هوس زن گرفتن به سرم زده بود. دوست داشتم وضع مالی خانواده همسرم پایین‌تر از خانواده خودم باشد تا بتوانم زندگی بهتری برایش فراهم کنم. مادرم چنین دختری ...
0