خاطرات

خاطرات

خاطرات معرفی کتاب

سالها پیش، درمحله ی برزه دماغ کرمانشاه کتابفروشی بود که من و چند نفر از بچه های محل ازش کتاب می خریدیم و کتابهای نایاب یا ممنوعه راهم ...
0
خاطرات زندگینامه

داخل کلاس می‌شوم. هنوز روی صندلی‌ام ننشسته‌‌ام که سر و صدای بچه‌ها بلند می‌شود. می‌گویند امروز قول داده‌اید که از علی‌اشرف درویشیان برایمان بخوانید. حسن «از این ولایت» ...
0
خاطرات زندگینامه

♦️شیرین مثل لطیف تلخستانی! علی اشرف درویشیان از اولین نویسندگانی بود که شناختم، وقتی که معلم کلاس چهارم دبستان که علاقه ی مرا به مطالعه دیده بود کتابی ...
0
خاطرات زندگینامه

کی بر میگردی داداش جان! خبر مرگ علی اشرف درویشیان داستان نویس محبوب کرمانشاهی چون آواری بر جامعه ی ادبی ایران فرود آمد و دوستداران این نویسنده را ...
0
خاطرات

سال 57 ، چند ماهی قبل از پیروزی انقلاب، با فشار مردم زندانیهای سیاسی ازجمله علی اشرف درویشیان آزادگردیدند.من وبعضی ازدوستان که با کتابهای او با کتابخوانی آشنا ...
0
خاطرات داستان کوتاه

امشب که ساعت ها یک ساعت عقب کشیده شده و ساعت زمستانی شروع می شود ، یاد سالها پیش می افتم ، وقتی که تکنیسین پالایشگاه بودم. آن ...
0
خاطرات

چند سال پیش به توس ، آرامگاه فردوسی ، رفته بودیم. دیدم توی محوطه نزدیک به آرامگاه گروهی جوان (ظاهرا دانشجو) جمع شدند ، حلقه زدند و شروع ...
0
خاطرات

.     چهارده سالم بود ؛ چند تا داستان نوشته بودم و نمیدانستم که چطور باید به صورت کتاب چاپ کنم. فکر میکردم که تنها راه چاپ ...
0