شعر شهریورانه از داوود حسن زاده

به شمار شهریورهای تاریخ به گستره ی دشت های ترک خورده پاییز را به انتظار نشسته ام پیش از هبوط تصویر اغوا کننده اش را بسان رویایی شیرین در ذهن مسافر خود دمادم باز می…

بیستر بخوانید

داستان کوتاه لکنت زبان از داوود حسن زاده

امان از این لکنت زبان لعنتی. نمی‌دونم کِی از دستش خلاص میشم. بازم در یه لحظه‌ی حساس اومد سراغم و نذاشت رفتار مناسبی در مقابل همکلاسی خود داشته‌باشم. عصر امروز بعد اینکه از دوستانم جلوی…

بیستر بخوانید

شکوفه های به ؛ داستانی از داوود حسن زاده

سکوت منو یاد پدرم میندازه. هر اتفاقی تو خونه می‌افتاد اون فقط سکوت می‌کرد. با نگاهش حرف می‌زد و با رفتار خاص خودش عواطف و احساستشو نسبت به مادرم، برادرم و من نشون می‌داد. اهالی…

بیستر بخوانید