آرشیو توسط:علی قنبری کاکاوندی

علی قنبری کاکاوندی

34 پست ها 2نظرات

درباره نویسنده

در حال حاضر پزشک عمومی هستم و متولد سال 1339. از 14 سالگی داستان نویسی را شروع کردم و تا 18 سالگی چندین داستانم در نشریات دانش آموزی (در تهران) و دانشجویی (دانشکده ی علوم کرمانشاه) و در جاهای دیگر به صورت متفرقه چاپ شد و با وقفه ای طولانی مدت از سال 88 مجددا شروع به نوشتن کردم که درسال 94 به صورت مجموعه داستانی با عنوان "عاقبت یک رویا" چاپ شد.

علی قنبری کاکاوندی پست ها

داستان کوتاه
محاصره‌ی پاریس موجی از قحطی را دامن زده بود. حتی پرستوهای پشت بام‌ها و موش‌های فاضلاب هم کم شده بودند. مردم هر چه گیرشان می‌آمد، می‌خوردند. یکی از ...
0

داستان کوتاه
معلم تاريخ معلم تاريخ درحاليكه انگشتش رالاي كتاب تاريخ گذاشته بود،آنرابست وازبالاي عينك به دونفر ازبچه هاي ته كلاس كه پچ پچ كرده بودند،چشم غره رفت وآنهافوراًخشكشان زد. ...
1

خاطرات
چند سال پیش به توس ، آرامگاه فردوسی ، رفته بودیم. دیدم توی محوطه نزدیک به آرامگاه گروهی جوان (ظاهرا دانشجو) جمع شدند ، حلقه زدند و شروع ...
0

فیلم معرفی کتاب
 دانلود کتاب پیرمرد و دریا با ترجمه ی نجف دریابندری دانلود انیمیشن پیرمرد و دریا ...
0

داستان کوتاه
خوب من چه می‌توانستم بکنم؟ شوهرم حاضر نبود مرا با بچه نگهدارد. بچه که مال خودش نبود. مال شوهر قبلی‌ام بود، که طلاقم داده بود، و حاضر هم ...
0

داستان کوتاه
بچه که بودیم با داستان های درویشیان علاقه مند به کتاب خواندن شدیم و گاهی هم به یک کتاب فروشی می رفتیم که نوشته های درویشیان را به ...
4

داستان کوتاه
….. روستایی ها توی خاکی که تا قوزکهایشان می رسید به سنگینی قدم برمی داشتند. اما پیرمرد همان جا بی حرکت نشسته بود؛ آن قدر خسته بود که ...
0

داستان کوتاه
مرد به سگ نزدیک میشود و ناگهان خودش را به جلو روی زمین پرت می کند و پاهای عقبی سگ را محکم میگیرد. یک بار دیگر زوزه سگ ...
0