شعر ” خفتگان تاریخ ” از شهریار طاووسی(همراز)

شعر ” خفتگان تاریخ ” از شهریار طاووسی(همراز)

- درشعر
5
0

ما خفتگانِ تاریخ؛ ناباورانِ خورشید

دل خسته از سیاهی؛ در جستجویِ امید

در شهرِ بی نشانی ما گُم شدیم و رفتیم

یک آشنا نماند و از ما نشان نپرسید

تکرار پشتِ تکرار؛ دیوار بود و دیوار

بن بست پشتِ بن بست؛ تردید بود و تردید

با صد امید سَر شد عمرِ عزیز و آخِر

قالیِ آرزوها؛ بر دارِ غُصه پوسید

با گوشِ کر شنیدیم؛ با چشمِ کور دیدیم

جنگل چگونه مُرد و دریا چگونه خشکید

لب هایِ تشنه ی باغ، چشم انتظارِ باران

امّا ز بختِ ناساز، ابر آمد و نبارید

شب بود و تیره گی بود؛ دل را فریب دادیم

هر کور سویِ نوری؛ ما را امید بخشید

بی هوده بود ماندن؛ افسانه بود رفتن

وقتی که در افق هم، چیزی نمی توان دید

بذرِ هزار گُل را با اشک آب دادیم

افسوس شاخه ای گُل، از خاکِ غم نروئید

در سایه روشنِ صبح؛ در میهمانیِ مرگ

چشمِ سیاهِ عاشق، از نور می هراسید

همراهِ مهربانی، آهسته گفت: روزی

” همراز” می توان باز، از شاخه نور را چید

درباره نویسنده

شهریار"شهزاد" طاووسی متخلص به «همراز» متولد آخرین ماه از خزان هزار و سیصد و چهل و پنج که دفتر عمرش هنوز باز است، شاعر ، داستان نویس و منتقد ، بین سال های پنجاه و هشت تا هفتاد تعدادی داستان و شعر و مقاله و نقد در نشریات مختلف از جمله مجله ی فیلم ، روزنامه ی اطلاعات ، گل آقا و... از او چاپ شده است ، کتابی کوچک به نام دلفین ها را ترجمه که در همان سال ها از او چاپ شده است، چندین سال سکوتی خود خواسته را تجربه کرده و از دوسال پیش بار دیگر دست به اشتراک گذاری کار هایش در فضای مجازی نموده است .

ارسال یک دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ممکن است دوست داشته باشید

شعر ” عاشق ” از شهریار طاووسی(همراز)

نمی دانی که عشق چه کرده است با