شعر ” هراس ” از شهریار طاووسی (همراز)

شعر ” هراس ” از شهریار طاووسی (همراز)

- درشعر
164
0

هراس…

 

دل در میانِ سینه گویی نفس ندارد

آئینه ی شکسته است درسر هوس ندارد

دل مرغکِ اسیرِ خوکرده یِ قفس زاد

بالش شکسته عزمِ ترکِ قفس ندارد

از بازیِ غریبِ این روزگارِ بی پیر

فریاد هم برآرد؛ فریاد رس ندارد

هرجا نهالِ سبزی روئید می هراسد

زیرا که هیچ رحمی تیغ هرس ندارد

رویای دیدنِ باغ کابوسِ وحشتی شد

چون شوره زار چیزی جز خار و خس ندارد

این باتلاق مرگ است با آسمانِ تاریک

یک روزنه رهایی در پیش و پس ندارد

ماهیِ اوفتاده در تورِ مردِ صیاد

جانش به لب رسیده است دیگر نفس ندارد

رازش نهفته بهتر «همراز» اگر نباشد

در بیکسی بمیرد هرکس که کس ندارد

درباره نویسنده

شهریار"شهزاد" طاووسی متخلص به «همراز» متولد آخرین ماه از خزان هزار و سیصد و چهل و پنج که دفتر عمرش هنوز باز است، شاعر ، داستان نویس و منتقد ، بین سال های پنجاه و هشت تا هفتاد تعدادی داستان و شعر و مقاله و نقد در نشریات مختلف از جمله مجله ی فیلم ، روزنامه ی اطلاعات ، گل آقا و... از او چاپ شده است ، کتابی کوچک به نام دلفین ها را ترجمه که در همان سال ها از او چاپ شده است، چندین سال سکوتی خود خواسته را تجربه کرده و از دوسال پیش بار دیگر دست به اشتراک گذاری کار هایش در فضای مجازی نموده است .

ارسال یک دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ممکن است دوست داشته باشید

شعر ” خفتگان تاریخ ” از شهریار طاووسی(همراز)

ما خفتگانِ تاریخ؛ ناباورانِ خورشید دل خسته از