به یاد سرنشینان نفت کش سانچی – شعری از دکتر شهریار طاووسی(همراز)

✅🔺به یاد سرنشینان نفت کش سانچی
شعری از دکتر شهریار طاووسی(همراز)

که دیده است دریا سراپا بسوزد؟
در آتش که دیده است دریا بسوزد؟

شرر بارد از ابرو دریا بگیرد
در آغوشِ خود شعله را؛ تا بسوزد

نه باران رحمت که طوفانِ خشم است
که از بارشش کوه و صحرا بسوزد

از این داستانی که پر آبِ چشم است
از این داستان سینه ی ما بسوزد

در آن آبی بیکران؛ آرزوها
در آتش شود غرق و دل ها بسوزد

به سوی عدم پر کشد روحِ خورشید
چراغِ شب افروزِ فردا بسوزد

سکوتی به لب مانده از خشم و حیرت
کز آن خشم دانم که دنیا بسوزد

نه در دل امیدی که با آن بسازد
نه آغوشِ مهری که آنجا بسوزد

پناهی نمانده بجز بی پناهی
دلِ عاشق از غصه تنها بسوزد

نگفته است هرگز کسی پیش از این ها
که دریا بمیرد که دریا بسوزد

دکتر شهریار طاووسی (همراز)

شهریار"شهزاد" طاووسی متخلص به «همراز» متولد آخرین ماه از خزان هزار و سیصد و چهل و پنج که دفتر عمرش هنوز باز است، شاعر ، داستان نویس و منتقد ، بین سال های پنجاه و هشت تا هفتاد تعدادی داستان و شعر و مقاله و نقد در نشریات مختلف از جمله مجله ی فیلم ، روزنامه ی اطلاعات ، گل آقا و... از او چاپ شده است ، کتابی کوچک به نام دلفین ها را ترجمه که در همان سال ها از او چاپ شده است، چندین سال سکوتی خود خواسته را تجربه کرده و از دوسال پیش بار دیگر دست به اشتراک گذاری کار هایش در فضای مجازی نموده است .

یک دیدگاه بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *