عکس پدر – علی قنبری کاکاوندی

آخر هفته برویم بیرون ،بزنیم به صحرا.پدر را هم با خودم می برم .خیلی کم ازش عکس دارم که در طبیعت گرفته شده باشد…باید عکس های زیادی ازش بگیرم، از زاویه های مختلف :تمام قد ، نیم تنه ،از نیم رخ واز روبرو … یکی هم از روبرو ونزدیک بگیرم ، مثل آن عکس جوانیش که از روبرو گرفته شده است… همان که روی اعلامیه ی ترحیمش زدیم … آه! یادم نبود که دیگر نیست.دیگر نمیشود با هم بریم بیرون .دیگر نمیتوانم ازش عکس بگیرم …بغضم می ترکد … ازخواب که بیدار می شوم ، اشکهایم بالش را خیس خیس کرده است .

96/8/15

علی قنبری کاکاوندی

در حال حاضر پزشک عمومی هستم و متولد سال 1339. از 14 سالگی داستان نویسی را شروع کردم و تا 18 سالگی چندین داستانم در نشریات دانش آموزی (در تهران) و دانشجویی (دانشکده ی علوم کرمانشاه) و در جاهای دیگر به صورت متفرقه چاپ شد و با وقفه ای طولانی مدت از سال 88 مجددا شروع به نوشتن کردم که درسال 94 به صورت مجموعه داستانی با عنوان "عاقبت یک رویا" چاپ شد.

یک دیدگاه بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *