عکس پدر – علی قنبری کاکاوندی

عکس پدر – علی قنبری کاکاوندی

- درداستان کوتاه
287
0

آخر هفته برویم بیرون ،بزنیم به صحرا.پدر را هم با خودم می برم .خیلی کم ازش عکس دارم که در طبیعت گرفته شده باشد…باید عکس های زیادی ازش بگیرم، از زاویه های مختلف :تمام قد ، نیم تنه ،از نیم رخ واز روبرو … یکی هم از روبرو ونزدیک بگیرم ، مثل آن عکس جوانیش که از روبرو گرفته شده است… همان که روی اعلامیه ی ترحیمش زدیم … آه! یادم نبود که دیگر نیست.دیگر نمیشود با هم بریم بیرون .دیگر نمیتوانم ازش عکس بگیرم …بغضم می ترکد … ازخواب که بیدار می شوم ، اشکهایم بالش را خیس خیس کرده است .

96/8/15

ارسال یک دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ممکن است دوست داشته باشید

شعری از حسین پناهی

ما تماشاچیانی هستیم که پشت درهای بسته مانده