کوچ مرد سالهای ابری،علی اشرف درویشیان

- درخاطرات
413
0

سال 57 ، چند ماهی قبل از پیروزی انقلاب، با فشار مردم زندانیهای سیاسی ازجمله علی اشرف درویشیان آزادگردیدند.من وبعضی ازدوستان که با کتابهای او با کتابخوانی آشنا شده بودیم، خیلی دوست داشتیم که او را از نزدیک ببینیم.می خواستیم ببینیم کسی که به خاطر نوشته هاش(همانها که ما بصورت قاچاقی وباترس ولرز گرفته وخوانده بودیم) سالها زندانی شده بودچطور آدمی است.رفتیم واو رادیدیم وچه ساده،بی ادعا ومهربان بود . اززندان،از آقای طالقانی که زندانیان سیاسی آزاد شده به دیدارش رفته بودند واز وحدت وهمدلی گفت وتاکیدش بر دوستی ،برادری ویکدلی ملت ایران بود .امشب که خبر فوت ایشان راشنیدم ناخودآگاه اشکم جاری شد ،ما انسانی والا،شجاع،فهیم ومهربان را از دست دادیم هرچند او همیشه درقلب ما زنده است.

درباره نویسنده

در حال حاضر پزشک عمومی هستم و متولد سال 1339. از 14 سالگی داستان نویسی را شروع کردم و تا 18 سالگی چندین داستانم در نشریات دانش آموزی (در تهران) و دانشجویی (دانشکده ی علوم کرمانشاه) و در جاهای دیگر به صورت متفرقه چاپ شد و با وقفه ای طولانی مدت از سال 88 مجددا شروع به نوشتن کردم که درسال 94 به صورت مجموعه داستانی با عنوان "عاقبت یک رویا" چاپ شد.

ارسال یک دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ممکن است دوست داشته باشید

شعری از حسین پناهی

ما تماشاچیانی هستیم که پشت درهای بسته مانده