باران اگر ببارد بر شوره زارِهستی

از عشق می توان گفت در روزگارِ مستی

پاییز بود و گفتی این عشق جاودانه است

این برگریزِ پُر غم؛ از عشقِ ما نشانه است

شانه به شانه رفتیم در کوچه های پاییز

دل ها ز مهربانی؛ از عشقِ پاک لبریز

پیچیده بود در باد؛ عطرِ اقاقی و یاس

تا گیسویت رها بود بر شانه هایِ احساس

شب بود و نورِ مهتاب؛ مهمانِ عشقِ ما بود

چشمت ترانه خوانِ شبگردِ کوچه ها بود

هر عابری که رد شد با ما چه مهربان بود

روحِ زمانه انگار؛ باعشق هم زبان بود

دستان مهربانت شد آشیانِ دستم

با گرمیِ وجودت از چنگِ غصه رَستم

گفتی: من و تو با هم هستیم تا همیشه

از باده ی مَحَبت مستیم تا همیشه

در لحظه ی جدایی با چشم هایِ غم بار

گفتی که بی قراری دل را به عشق بسپار

باران گرفت و رفتی گفتی خدا نگهدار

آری دوباره آید روزی زمانِ دیدار

اینک زمانِ دیگر اینک من و جدایی

پاییزِ غم رسیده است آخِر بگو کجایی؟

باران اگر ببارد آهی ز دل بر آرد

از عشق داغِ دیگر بر سینه ام گذارد

درباره نویسنده

شهریار"شهزاد" طاووسی متخلص به «همراز» متولد آخرین ماه از خزان هزار و سیصد و چهل و پنج که دفتر عمرش هنوز باز است، شاعر ، داستان نویس و منتقد ، بین سال های پنجاه و هشت تا هفتاد تعدادی داستان و شعر و مقاله و نقد در نشریات مختلف از جمله مجله ی فیلم ، روزنامه ی اطلاعات ، گل آقا و... از او چاپ شده است ، کتابی کوچک به نام دلفین ها را ترجمه که در همان سال ها از او چاپ شده است، چندین سال سکوتی خود خواسته را تجربه کرده و از دوسال پیش بار دیگر دست به اشتراک گذاری کار هایش در فضای مجازی نموده است .

2 نظر

  1. برایشان سلامتی و شادکامی ارزومندم

  2. برای ایشان سلامتی و شادکامی ارزومندم

ارسال یک دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ممکن است دوست داشته باشید

شعر ” خفتگان تاریخ ” از شهریار طاووسی(همراز)

ما خفتگانِ تاریخ؛ ناباورانِ خورشید دل خسته از