واگویه ای بر کتاب شعر وات ها اثر مجتبی ویسی

واگویه ای بر کتاب شعر وات ها اثر مجتبی ویسی

- درشعر, معرفی کتاب
149
0

 

واگویه ای برکتاب  شعر”وات ها” اثر آقای مجتبی ویسی

غلامعلی اکبری

 

 

خودم به طرز عجیبی

من

خودم هستم:

همان”تورو”

همان”اومبره”

یا قدری”هولدن”

قدری”راسکولینکوف”

قدری”هشر”

من

یکی از فهرست های اومبرتو اکو هستم.(“خودم به طرز عجیبی” ص 6)

  • تورو شخصیتی در رمان “جنگل نروژی” اثر هاروکی موراکامی
  • اومبره شخصیتی در فیلمی به همین نام با کارگردانی مارتین ریت
  • هولدن هولدن کالفیلد شخصیت اصلی رمان “ناتور دشت”
  • راسکولنیکف شخصیتی در رمان “جنایت و مکافات”
  • هشر شخصیتی در فیلمی به همین نام با کارگردانی اسپایک جونز

این آغاز شعری است از کتاب”وات ها”. مجتبی ویسی با ردیف کردن شخصیت های داستانی نویسندگان مختلف یا فیلم های معروف که بیشتر نقش منفی دارند تا مثبت شروع به سرایش شعر می کند و با این شعر به لایه های پنهان زندگی ما انسان ها سرک می کشد و ما را به طرز عجیبی از خیالات مقدس مآبی و بیمارگونه خارج می کند و جایگاه واقعی ما انسان ها را به زیبائی ترسیم می کند. شعرهای این مجموعه حاصل واکاوی دنیائی است که گمان می کنم مجتبی به دلیل تبحری که در ترجمه دارد و نزدیکیش به ادبیات مدرن و جهانی که در آن دست و پا می زنیم به راحتی از عهده مباحث زیبائی شناسی وغور در لایه های پنهان زندگی بر آمده است.

و به طرز عجیبی

از کتاب ها بیرون می آیم          از فیلم ها

و مثل آدمی زنده

در روزهای بارانی

روزنامه می خوانم. (همان شعر ص7)

کتاب‌ها حاصل تجربیات بشری است که ما از آن‌ها بیرون می‌آییم و مثل آدم زنده‌ای شروع به روزنامه خوانی می‌کنیم اما نمی تونیم تکلیف خودمان را با گذشته یکسره کنیم

سال فیلم: هزار و سیصد و هفتاد و چند.

لوکیشن: یک برهوت

با بر آمدگی‌ها

با میدان مین قدیمی (“سوبژکتیو در ابژکتیو” ص13)

در شعرهای ویسی برهوتی با برآمدگی‌های عجیب و انتظار جنگ و ناآرامی و رسیدن به ایده مرگ محوری جایگاه ویژه‌ای دارد با ترسیم دنیایی که در آن دست و پا می‌زنیم و فرار و پناه بردن به شکل مدرنی از زندگی خیام وار

چه خوب که شعر هست

هنوز در آن

می‌توان آرام

می‌توان عجیب نجیب بود

نشست با خیال راحت         به تماشای هیچ

خالی بود.(“در این” ص105)

 

اگر شعر نبود چگونه می‌توانست عجیب نجیب باشد و با خیال راحت به تماشای هیچ

ویسی هنوز امیدوار است:

“وقتی به مدرسه‌ها می‌روم

اغلب به بچه‌ها می‌گویم

امروز برای نادانی تبلیغ می‌کنند؛

ما در تایتانیک هستیم

در حال غرق شدنیم

با این حال

یک جلیقه نجات

هنوز هست.” (“روزنامه، فیلم، حرف‌های کارگردان” ص9)

و من مانده‌ام که همین یک جلیقه نجات؛ خودش سبب چه آشوبی خواهد شد. بعید می‌دانم که ویسی قادر باشد همه را با یک جلیقه نجات به ساحل مقصود برساند

در ساعت هشت صبح

با هواپیمای کاغذی “هِم”

بر فراز دشت‌ها و کوه‌ها

به پرواز درمی‌آیم؛

بر فراز جنگل‌ها          گله‌ی جانوران؛

و از میان باران می‌گذرم

که مثل آبشار است

تا زیر آفتابی بی‌نهایت سفید

کوهی چهار گوش را ببینم

که در خانه‌ی خدایش

پلنگی

از شدت ارتفاع

یخزده است! (“در ارتفاع داستان” ص 11 و 12)

در کلام ویسی گاه کلمات پرواز می‌کنند تا واقعیت و آنجاست که غرور نیز یخ می‌زند و پرواز تنها در خیال با هواپیمائی کاغذی امکان پذیر است

این هم جهان

با ظهر پنج شنبه‌اش        بی امان

در شهریوری                   که

سقوط

می‌کند

در

چاه

تابستان.

“حق با توست مرد معلق”؛

“حرکت بعدی با جهان است”؛ (خطاب به جناب “سال بلو” ص 19)

در این شعر با شکل نیز سقوط جهان در چاه و بی تدبیری ما برای نجات تصویر شده است حرکت بعدی هم با ما نیست.

دنیای ویسی تصویرهای بکری از ناامیدی است که رؤیاهای ما را احاطه کرده است.

آدم است دیگر

چه عیبی دارد            در دهه‌ی نود

یکی بگوید:

“دلم تنگ شده است

برای چرخشی در اقیانوس

زخمه‌ای         در باغ‌های معلق!” (“برای” ص 55)

ویسی در این شعر ها از سطح گذشته و به پرواز در اوج می پردازد

حالا

از این همه من

این همه ابر که بوده ام

واین هیولاهای غمگین

که از سال ها باز می گردند

وبر دندان ها می نشینند.

دلم می گیرد

از اردیبهشت           از بیش از حد،

ومثل یک ابر

کلاف می شوم در لاجورد.(“بیش از حد”)

زیبائی کلام ویسی وقتی بیشتر درک می شود که با پیش پا افتاده ترین کلمات به کشف راز های هستی مبادرت می ورزد واز پس آن موفق بیرون می آید.

ویسی در این کتاب به شوخی‌هائی با زبان نیز برخواسته است و تا حدودی از عهده آن بر آمده است هرچند که در بازی‌ها زبانی ردپای ریزی از شعرهای مفهوم گرا را نیز می‌شود ردیابی کرد شعر “مرگرم” نمونه خوبی از این نوع دوپهلوئی شکل و مفهوم است.

در گیر و دار لعنت

در گرماگرم حسرت

به توده‌ی کلم پیچ در آسمان گفتم

“اگر هستی

تصویری بساز          میان ابرها؛

شاید باورت کردم!” (“اپوخه ابری” ص 103)

شعرهای مجتبی به طرز عجیبی زیباست و نوشتن در چند و چون کلی آن مجال زیادی می‌طلبد و فراغت خیال. امید که دوستان دیگر بخوانند و ناگفته‌هایی از این خیال نازک به سمع و نظر دوستان اهل ادب رسیده باشد.

 

 

ارسال یک دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ممکن است دوست داشته باشید

نقدی بر کتاب عیسی مجنون ، بی بی شیرین نوشته خانم زهره کلهرنیا

  نقدی برکتاب عیسی،مجنون،بی بی شیرین و چند