شعر “وارث بی ثمر قوم فراموشانیم” از شهریار طاووسی(همراز)

ما ز خمخانه ی تاریخ قدح نوشانیم

قصه گویِ غمِ بی حاصلِ مدهوشانیم

روزهامان همه تاریک تر از تاریکی

شبِ دلگیرِ پُر از غصه یِ خاموشانیم

رستمِ خسته یِ افسرده یِ سهراب کُشیم

تا ابد خون به دل از سوگِ سیاووشانیم

مرده ریگی به کف آورده و دل خوش هستیم

وارثِ بی ثمرِ قومِ فراموشانیم

این همه رنگ در آفاق هویداست؛ ولی

داغ در سینه نهان کرده سیه پوشانیم

تا بهاری برسد، فصلِ گل و لاله شود

با خزانی که رسیده است هم آغوشانیم

روحِ سرما زده ی جنگلِ خشکیم؛ چه سود

گر به چشمِ دگران چشمه ی بس جوشانیم

صف به صف در قُل و زنجیر اسیریم چرا

چهره از دشمن و از دوست نمی پوشانیم؟

از چه رو تن به شبِ تلخِ اسارت دادیم؟

ما که از چشمه ی خوشید قدح نوشانیم

دکتر شهریار طاووسی (همراز)

شهریار"شهزاد" طاووسی متخلص به «همراز» متولد آخرین ماه از خزان هزار و سیصد و چهل و پنج که دفتر عمرش هنوز باز است، شاعر ، داستان نویس و منتقد ، بین سال های پنجاه و هشت تا هفتاد تعدادی داستان و شعر و مقاله و نقد در نشریات مختلف از جمله مجله ی فیلم ، روزنامه ی اطلاعات ، گل آقا و... از او چاپ شده است ، کتابی کوچک به نام دلفین ها را ترجمه که در همان سال ها از او چاپ شده است، چندین سال سکوتی خود خواسته را تجربه کرده و از دوسال پیش بار دیگر دست به اشتراک گذاری کار هایش در فضای مجازی نموده است .

یک دیدگاه بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *