خاطره ی ساعت زمستانی از علی قنبری

خاطره ی ساعت زمستانی از علی قنبری

- درخاطرات, داستان کوتاه
163
0

امشب که ساعت ها یک ساعت عقب کشیده شده و ساعت زمستانی شروع می شود ، یاد سالها پیش می افتم ، وقتی که تکنیسین پالایشگاه بودم. آن موقع شب کار بودم ، ساعت 10 شب که رفتیم سر کار ، طبق معمول چک واحد و کارهای روتینی را انجام دادم و رقتم تو اتاق کنترل. ساعت نردیک 12 بود که یکی از همکاران گفت امشب ساعت ها یک ساعت عقب کشیده می شود. ساعت 12 بود که ساعت ها عقب کشیده شد و شد ساعت 11 و ما باید به جای 8 ساعت ، 9 ساعت کار می کردیم. ساعت6 صبح شیفت تمام می شد ولی یک ساعت بعدش هم باید سرکار می ماندیم. آن یک ساعت اضافه برای من و برای همه ی  همکاران به حدی طولانی بود که انگار 1 ماه بود ! هرچه میکردیم تمام نمی شد.

حالا هم شاید خیلی ها شب کار باشند و امشب یک ساعت بیشتر کار کنند. به همه ی آنها خسته نباشید میگویم و امیدوارم سلامت باشند.

درباره نویسنده

در حال حاضر پزشک عمومی هستم و متولد سال 1339. از 14 سالگی داستان نویسی را شروع کردم و تا 18 سالگی چندین داستانم در نشریات دانش آموزی (در تهران) و دانشجویی (دانشکده ی علوم کرمانشاه) و در جاهای دیگر به صورت متفرقه چاپ شد و با وقفه ای طولانی مدت از سال 88 مجددا شروع به نوشتن کردم که درسال 94 به صورت مجموعه داستانی با عنوان "عاقبت یک رویا" چاپ شد.

ارسال یک دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ممکن است دوست داشته باشید

شعری از حسین پناهی

ما تماشاچیانی هستیم که پشت درهای بسته مانده