خاطره ی ساعت زمستانی از علی قنبری

امشب که ساعت ها یک ساعت عقب کشیده شده و ساعت زمستانی شروع می شود ، یاد سالها پیش می افتم ، وقتی که تکنیسین پالایشگاه بودم. آن موقع شب کار بودم ، ساعت 10 شب که رفتیم سر کار ، طبق معمول چک واحد و کارهای روتینی را انجام دادم و رقتم تو اتاق کنترل. ساعت نردیک 12 بود که یکی از همکاران گفت امشب ساعت ها یک ساعت عقب کشیده می شود. ساعت 12 بود که ساعت ها عقب کشیده شد و شد ساعت 11 و ما باید به جای 8 ساعت ، 9 ساعت کار می کردیم. ساعت6 صبح شیفت تمام می شد ولی یک ساعت بعدش هم باید سرکار می ماندیم. آن یک ساعت اضافه برای من و برای همه ی  همکاران به حدی طولانی بود که انگار 1 ماه بود ! هرچه میکردیم تمام نمی شد.

حالا هم شاید خیلی ها شب کار باشند و امشب یک ساعت بیشتر کار کنند. به همه ی آنها خسته نباشید میگویم و امیدوارم سلامت باشند.

علی قنبری کاکاوندی

در حال حاضر پزشک عمومی هستم و متولد سال 1339. از 14 سالگی داستان نویسی را شروع کردم و تا 18 سالگی چندین داستانم در نشریات دانش آموزی (در تهران) و دانشجویی (دانشکده ی علوم کرمانشاه) و در جاهای دیگر به صورت متفرقه چاپ شد و با وقفه ای طولانی مدت از سال 88 مجددا شروع به نوشتن کردم که درسال 94 به صورت مجموعه داستانی با عنوان "عاقبت یک رویا" چاپ شد.

یک دیدگاه بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *