شعر قایم باشک از داوود حسن زاده

ده ، بیست ، سی ، چهل
چشم گذاشتم
پنجاه ، شصت ، هفتاد
شمردم با صدای بلند
هشتاد ، نود
از دور صدای تو آمد
صبر کن هنوز قایم نشده ام
من بلند تر شمردم
نود و پنج ، نود و شش
و آرامتر از قبل
نود و نه ، صد
بعد از آن
سکوت و سکوت
گشتم و نیافتمت
کوچه اول
دوم و تمام کوچه های شهر
چه بازی بی سرانجامی بود
بیا از سر شروع کنیم
فقط این بار
قانون بازی را بهم نزن
باید قایم شوی
رفتن نداریم …

دکتر داوود حسن زاده

داروساز ، نویسنده ی داستان های کوتاه و شاعر

یک دیدگاه بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *